تبليغاتX
دختری با چشمهای رنگپریده
خداحافظ حواشی باقی مانده
سلام

امروز بعد از دوهفته که بچگیم برای همیشه از بین رفت همه ی حواشی رو از این زمان از بین بردم .....

از نارفیق هم انتقام گرفتم ....اون به من اس ام اس زد حال کردم که اونقد خار شده حال کردم که پیش من خار شده و خودش هم قبول کرد که خار شده پیش من ....و من خوشحالم که ازش انتقام گرفتم ....خوشحالم که سوژه ا ی خنده ای برام بیش نبود....

خب این وبلاگ هم باید از بین بره چون مال زمان بچگیمه و دیگه نباید اپ بشه چون صاحابش مرده ....صاحاب این وبلاگ من نیستم چون الان دیگه ادم اون موقع نیستم ....گذشت اون زمون.....

خدا حافظ بچگی برای همیشه.....

با بسته شدن این وبلاگ برای همیشه تو هم نابود میشی.

خدا حافظ دنیای وبلاگ و بلاگ نویسی.

خداحافظ خاطره نویسی.

خداحافظ چشم خاکستری کوچولو بی تجربه شیطون.

خداحافظ دوران بچگی.

مارو حلال کنید هرکی بدی خوبی دیده من دیگه وبلاگی نخواهم داشت تا وقتی که برم مالزی یعنی تا ۱ سالو نیمه دیگه.

بای برای همیشه.

+ ثبت شد در پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 2:35 AM : توسط مسافر
دیگر چیزی نیست.....
هیچی نمیخوام بگم.....فقط این مطلبو الان یه جایی خوندم....و نمیدونم چرا دوست داشتم تو وبلاگم بذارمش .....اههههههه

 
"آنکه تن به زیر تنت می لغزاند تا دل بر دلت گذاشته و تنها دقایقی بیشتر مهرت را خریدار شود،فاحشه نیست .
love
 آنکه بکارتش را تنها به قیمت برقی از چشمان پر نیازت می فروشد تا شاید وجودش را هم مثل سر خرید این لایه ی خونین،از آنِ تو کند،فاحشه نیست .
bed
 آنکه دنیایی را خلوت طلب می کند تنها برای در آغوش کشیدنت،بی آنکه نگاهی سنگین،قاضی بر تمام گناهان داشته و نداشته اش باشد،و در هر لحظه بارها و بارها،عادلانه یا نا عادلانه محکومش کنند،فاحشه نیست .
hug
 آنکه پوست بر پوستت می ساید تا گرمای محبت های دریغ شده از روحش را از بدن ملتهبت باز گیرد،فاحشه نیست .
 .فاحشه اشک نمی ریزد ........."
+ ثبت شد در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 10:35 PM : توسط مسافر
پست های رمز دار

ادامه مطلب
+ ثبت شد در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 7:6 PM : توسط مسافر
خیلی خوشحالم در حد تیم ملیییییییییییییییییی
من ساده هستم یا مردم خیلی گرگ صفت شده اند؟!!!!
ادامه مطلب
+ ثبت شد در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 4:28 AM : توسط مسافر
مشاور عزیزم دوستت داررررم.....

امیدوارم بتونم دوست خوبی برات باشم....ولی میخوام اینو بدونی تو اول مشاورمی بعد دوستم.....

رابطه ی جدیدمون رو به هردومون تبریک میگم....

+ ثبت شد در جمعه 10 مهر1388ساعت 12:45 PM : توسط مسافر
خوشکلترین دختر دنیا

ادامه مطلب
+ ثبت شد در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 9:27 PM : توسط مسافر
خصوصی

ادامه مطلب
+ ثبت شد در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 0:32 AM : توسط مسافر
خداحافظ بچگی
امشب باهاش خدافظی کردم اینبار من خداحافظی کردم...اون نمیخواست خدافظی کنه.....تاریخ تکرار شد...بالاخره کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم میرسه......به من یبار گفت بای....حالا هم من به اون گفتم بای .....اینم انتقام ..... 

حالا واقعا مساوی شدیم.....حسابمون تصفیه شد.....

 

 


ادامه مطلب
+ ثبت شد در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 2:43 AM : توسط مسافر |
 

امروز همهش میگفتم وای خدا کاشکی مشاور الان بودو کمکم میکرد....مشاور خیلی خوبه.....

دوستش دارم....تفکر بالایی داره.....اون استاد منه.....از بین ادم هایی که دیدم اون دومین کسیه که واقعا قبولش دارم ...اولیش دادا هست....البته من مشاور رو بیشتر از دادا قبول دارم.....

مشاور گفت بزودی میره آمریکا شایدم سوئد شایدم یه کشور دیگه.....ولی به هر حال مالزی نیست....

من دوست داشتم وقتی میرفتم مالزی مشاور هم اونجا باشه....ولی خب اون شاید توی امریکا یا سوئد موفق تره و من براش ارزوی موفقیت میکنم.....و اون همیشه مشاور من باقی میمونه یعنی همیشه که نه چوننمیدونم بعدا چی یش بیاد ولی حداقل حالا حالا ها یعنی تا ۲ یا ۳ سال دیگه مشاور من باقی میمونه.....

 


ادامه مطلب
+ ثبت شد در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 1:4 AM : توسط مسافر
من یک فرشته ی کامل هستم
میخوام همه چیو بنویسم .....

واسه خودم واسه رفیق نارفیق واسه دوستی که بعد دوسال به من تلنگر زد.....

دلم واسه رفیق نارفیق تنگیده .....ولی دیگه تموم شد.....

همه ماجرا از بعد از کنکور دانشگاه ازاد شروع شد.....دوسال پیش تیر ماه ۸۶....یک اس ام اس به شماره الکی....خرید یک کامپیوتر اختصاصی....بچگی کردنا.........خیلی بچگی کردم خیلی....

دوست قدیمی منو به یاد گذشته انداخت بیاد اون موقع که شبو روز چت میکردم.....عشقای الکی ...اس ام اس بازی های الکی .....

به اندازه جوونی بچگی کردم و خوشحالم که بچگی کردم...خوشحالم که تجربه کردم همه چیرو....

دوست قدیمی به من گفت" خیلی عوض شدی اون چشم خاکستری که من میشناختم فرشته بود نه گرگ...."

اما باید بگم دوست قدیمی محترم اون روزها تموم شد اون زمان من فرشته نبودم ادای فرشته هارو در میاوردم واسه همه نقش بازی میکردم .....و خیلی کارا کردم از روی بچگی .....اما الان بزرگ شدم الان فرشته شدم یک فرشته که تجربه پیدا کرده و اگه تجربه پیدا کردنو تو گرگ بودن تعریف میکنی باید بگم آره من گرگ شدم ....من یک فرشته ی کامل هستم وقتی یک فرشته ای که ازدوره ی بچگی کردنو جاهلی گذشت و همه چیزو تجربه کرد تازه میشه یک فرشته ی کامل....فرشته ی گرگین .....

دیگه هیچ چیز تکرار نمیشه دوست قدیمی ....هرچیزی در گذشته بود مطعلق به اون زمان بوده و از بین رفته فقط خاطره شده......

الان هم من هیچ کاری نمیکنم....دیگه بزرگ شدم زمان جاهلی گذشت.....گرگ بارون دیده هستم :دی....


یلدا بای بای .....برای همیشه.....اینبار دیگه واقعا برای همیشه.


دلم امروز شدیدا برای رفیق تنگ شد ....همه ی خاطرات مشترکمون رو تو ذهنم مرور میکردم.....

کافی نت .....ارشاد....جزوه رد و بدل کردن....لواشک.....حساسیت به نردبون....سر کوچه منتظر ماشینش موندن ......اولین بار گرفتن دست همدیگه.....اولین بوسه تو سینما.....قهر کردنا.....

سال تحویلی پشت تلفن.....خونه من و رفیق اولین لب.....اولین در اغوش کشیدن.....شنیدن صدای قلب همدیگه.....خرس عروسکی خدابیامرز.....زنجیر.....کلاسایی مه باهم بودیم...جمعه ها گاهی تلخ گاهی شیرین بیشتر تلخ.....کوه .....اولین لمس.....چیپس بدون ماست.....اس ام اس سر کلاس وقتی استاد درس میداد.....خونه من و رفیق....دوتا ادم بی تجربه و اولین تجربه.....رقصیدنا.....حرفای عاشقانه.....بوس بغل .....وای الان میافتیم :دی.....چک کردن موبایل....

بی خیال بابا .....شاید این قسمتو پاک کنم.....همه چیز تموم شد ....فراموش شد....اینم جز بچگیم بود رفیق نارفیق.....


مشاور مثله دادا حرف میزنه حتی خیلی بهتر.....امروز چند شاعت از مشاور دور بودم دلم براش یذره شده بودددددددد.....به مشاور گفتم خاطرات قبلو.....


امروز همه میگفتن دلمون برات تنگیده.....چه خبره !!!!.....:دی....


 


ادامه مطلب
+ ثبت شد در جمعه 3 مهر1388ساعت 4:26 AM : توسط مسافر